دخمل کوچولو

دخمل کوچولوی من می خوام اینجا برات یادگاری بنویسم تا وقتی خوندن یاد گرفتی بیای و بخونیشون :)

دوستان عزیزم به وبلاگم خوشامدید.نظر یادتون نره چون خیلی خوشحال میشم

 



[موضوع : ]
[ سه شنبه 28 آذر 1391 ] [ 18:47 ] [ مامانی ] [ ]
دلتنگی های مادرانه

عزیز دل مامان سلام خیلی وقته سراغ وبلاگت نیومدم یه جورایی متروکه شده عزیز دلم شیرینم دختر قشنگم سارا جونمه هر روز که میگذره تو بزرگ و شیرین تر میشی و من وابسته تر به تو عشقم            دختر قشنگم تو هم خیلی به من وابسته ای نازنین من امروز برای اولین بار رفتی کلاس اسکیت که ظاهرا خوشت نیومد البته من کلاس بودم و نمیدونم چه جور بوده   الان تو خواب مازی این روزا خیلی بلبل زبونی و قشنگ حرف میزنی خیلی وقتا از اینکه دعوات کنم ناراحت وپشیمون میشم ولی چاره ای ندارم عزیز دلم صبحا که بیدار میشی کلی باید قربون صدقتذبرم بهت بگم عزیز مامان نفس مامان جیگر مامان خانوم مامان و.......... خیلی چیزای دیگه که تو هم با دستای کوچیکت منو بغل کنی وذوق کنی   هر کار بدی که انجام میدی می گی دختر بده بوده و اینکه دوباره مهد میرفتی که خچشت نیومد     وقتی میخوام اب بخورم میدویی لیوانو از دستم میگیری میگی اول من بعد میگی دهنی نبوده کسی مریض نبوده خیلی ناز حرف میزنی چند روز پیش به خاله سحر گفتی یه لقمه چپت میکنم دیشبم میگفتی عمرا  کلا بزرگتر از سنت حرف میزنی وقتی میریم   مسافرت به هتل ها میگی خونه جدید عاشق پیراهنی مخصوصا ازنوع عروس       ‌بچه با هوشی هستی و من خدا رو شکر میکنم که تو رو به من داد عزیز دلم خیلی دوستددارم خیلی وقتا به جای ر کلمات ل میگی مثلا چیزی که زیاد میگی کنترل هست که میگی کنتلل و اینکه تخم مرغ رو میگی توخوخوخ   خلاصه عشق من با تمام ذره ذره وجودم دوست دارم😘😘😘😘😘😘😘😘😘😚😚😚😚😚😚😚😋😋😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌼🌼🌼🌼💗💗💗💗💗💗💗💗💗💗💗💋💋💋💋💋💋💋💋



[موضوع : ]
[ يکشنبه 9 خرداد 1395 ] [ 1:32 ] [ مامانی ] [ ]
تولد سه سالگی دخملی

سلام عشقم.تولدت مبارک ببخش که دیر این پست مهم رو گذاشتم.انشالله که عمر با عزتی همراه با سلامتی کامل داشته باشی و صد و بیست سال عمر کنی.عزیز دلم چهاردهمخرداد برات قم جشن تولد گرفتم کلی هم کادو جمع کردی.قراره برای فامیلای بابایی هم جمعه دوم ماه مبارک رمضان تولد بگیرم .راستی دخترم وقتی بزرگ شدنت رو می بینم به خودم میبالم. عزیز دلم چند تا کامه هست که خیلی با مزه میگی  به سیب زمینی میگی سیمیسی وبه پاده میگی پیدایه.تو خیلی خوب حرف میزنی .این روزا یه کم لجوج شد ی و مدام برای نشستن حرفت به کرسی گریه میکنی.دختر خوبی برام باش.دوست دارم عشقم.بوووووو



[موضوع : ]
[ يکشنبه 24 خرداد 1394 ] [ 6:17 ] [ مامانی ] [ ]
تولد سه سالگی دخملی

سلام عشقم.تولدت مبارک ببخش که دیر این پست مهم رو گذاشتم.انشالله که عمر با عزتی همراه با سلامتی کامل داشته باشی و صد و بیست سال عمر کنی.عزیز دلم چهاردهمخرداد برات قم جشن تولد گرفتم کلی هم کادو جمع کردی.قراره برای فامیلای بابایی هم جمعه دوم ماه مبارک رمضان تولد بگیرم .راستی دخترم وقتی بزرگ شدنت رو می بینم به خودم میبالم. عزیز دلم چند تا کامه هست که خیلی با مزه میگی  به سیب زمینی میگی سیمیسی وبه پاده میگی پیدایه.تو خیلی خوب حرف میزنی .این روزا یه کم لجوج شد ی و مدام برای نشستن حرفت به کرسی گریه میکنی.دختر خوبی برام باش.دوست دارم عشقم.بوووووو



[موضوع : ]
[ يکشنبه 24 خرداد 1394 ] [ 6:16 ] [ مامانی ] [ ]
روزگار عسلم

عسل طلای مامان سلام هوبی خانومم قشنگه مامان این روزا ماشالله خیلی بزرگ شدی خانومی شدی برای خودت نفس من دلم میخواد این رو همیشه بدونی مامان بی نهایت دوست. داره این روزا با دوست جدیدت ملینا حسابی سر گرمی منم میرم کلاس نقاشی خانوم مامان انقدر بزرگ شدی که قشنگ همه چیز رو بلدی قربون زبونت برم زبونتم که ماشالله سفت.ی ه سره قربون مامان میری چند وقت پیش  داشتم میرفتم دکتر گفتی مامان کجات درد میکنه گفتم پام اومدی پام رو تند تند بوس کردی گفتی خوب شد دیگه نرو.این روزا مهربون من خیلی بهم بیشتر وابستهایم.خانومم تا میگیم یه جاییمون درد میکنه میگی بمیرم برات قربونت برم فدات شم عشقمی عسلمی جیگرمی نخودمی کشمشمی خلاصه هر چی بلدی میگی.سریع هر چی میشنوی ظبط میکنی.چند شب پیش خونه مامان سادات بودیم دیدم زاپیای گوشی مامان سادات رو روشن کردی میگی مامان بیا برات عکس بریزم قربون دختر باهوشم برم من.عشقمی عمرمی دوست دارم بوووسس



[موضوع : ]
[ يکشنبه 30 فروردين 1394 ] [ 0:30 ] [ مامانی ] [ ]
روزگار عسلم

عسل طلای مامان سلام هوبی خانومم قشنگه مامان این روزا ماشالله خیلی بزرگ شدی خانومی شدی برای خودت نفس من دلم میخواد این رو همیشه بدونی مامان بی نهایت دوست. داره این روزا با دوست جدیدت ملینا حسابی سر گرمی منم میرم کلاس نقاشی خانوم مامان انقدر بزرگ شدی که قشنگ همه چیز رو بلدی قربون زبونت برم زبونتم که ماشالله سفت.ی ه سره قربون مامان میری چند وقت پیش  داشتم میرفتم دکتر گفتی مامان کجات درد میکنه گفتم پام اومدی پام رو تند تند بوس کردی گفتی خوب شد دیگه نرو.این روزا مهربون من خیلی بهم بیشتر وابستهایم.خانومم تا میگیم یه جاییمون درد میکنه میگی بمیرم برات قربونت برم فدات شم عشقمی عسلمی جیگرمی نخودمی کشمشمی خلاصه هر چی بلدی میگی.سریع هر چی میشنوی ظبط میکنی.چند شب پیش خونه مامان سادات بودیم دیدم زاپیای گوشی مامان سادات رو روشن کردی میگی مامان بیا برات عکس بریزم قربون دختر باهوشم برم من.عشقمی عمرمی دوست دارم بوووسس



[موضوع : ]
[ يکشنبه 30 فروردين 1394 ] [ 0:30 ] [ مامانی ] [ ]
نوشته ای برای سارا

سلام عزیزم.دوباره خونه مامانی اومدیم و سراغ اینترنت.دیروز مبیناوملینا.نگین نیکا امیر حسینو تو تو خونه کلی بازی کردین.الانم داری شیطونی می کنی و مهر های مامانی رو بر میداری.برات که پاستیل می خرم برای اینکه به کسی ندی می گی تنده دهنت میسوزه ها.از دو شنبه دوباره رفتی مهد کودک و این هم برای من و هم برای تو خیلی خوبه.تو حو صلت سر نمیره منم خوشحال میشم که تو ارامش داری.دوست دارم دخترم.ببببببببببببووووووسسسس



[موضوع : ]
[ چهارشنبه 17 دی 1393 ] [ 19:02 ] [ مامانی ] [ ]
نوشته ای برای سارا

سلام عزیزم.دوباره خونه مامانی اومدیم و سراغ اینترنت.دیروز مبیناوملینا.نگین نیکا امیر حسینو تو تو خونه کلی بازی کردین.الانم داری شیطونی می کنی و مهر های مامانی رو بر میداری.برات که پاستیل می خرم برای اینکه به کسی ندی می گی تنده دهنت میسوزه ها.از دو شنبه دوباره رفتی مهد کودک و این هم برای من و هم برای تو خیلی خوبه.تو حو صلت سر نمیره منم خوشحال میشم که تو ارامش داری.دوست دارم دخترم.ببببببببببببووووووسسسس



[موضوع : ]
[ چهارشنبه 17 دی 1393 ] [ 19:02 ] [ مامانی ] [ ]
چند وقت دوری از وبلاگ

عزیز دلم سلام.مامانی شرمنده چند وقته هیچی برات ننوشتم.چون اینترنت نداریم الانم از خونه مامانی مینویسم.امروز رفته بودیم نمایشگاه لوستر خیلی شلوغ بود ولی لوسترای جالبی داشت.عزیز دلم از این چند وقته بنویسم.بعد از عاشورا پروژه بای پوشک داشتیم.خیلی سخت بود ولی در نبردی جانانه موفق شدیم.این روزا خیلی بهانه گیر شدی چون میگی حوصلم سر میره.یه چیز جالب خال گردن بابا رو دیدی میپرسیدی بابا این چی داره.بابا گفت گوشت بعد گفتی سبزی هم داره .....هههههههه.این روزا از خیلی چیزا سر در میاری ماشالله برای خودت خانمی شدی.حرفایی میزنی که ادم شاخ در میاره.این چند وقت اخیر با مریضی دست و پنجه نرم کردیم.شما اول سرما خوردی بعد تب و اسهال.خدا کنه همیشه سلامت باشی چون وقتی مریضی دنیای من ویرونه.عزیز دلم خیلی دوست دارم.راستی سپیده دختر عموی بابا ازدواج کرد.انشالله مبارکشون باشه.عممو حاج علی هم بعد از ماه صفر برای شب یلدا دعوتمون کرد.هفته قبلم دوباره خونه عمو حاج علی تولد فرشته بودیم.عاشق غصه شنگول و منگولی .برات جایزه سر سره و چند تا عروسک خریدیم.خاله نرگس مامان اریا به اتاق تو میگه خانه اسباب بازی ساختمون.عزیزم باب اسفنجی هم دوست داری.سوره کوثررو هم یاد گرفتی .مدامم صلوات میفرستی.دوست دارم بببببببببببببببببببببببوووووسسس



[موضوع : خاطرات]
[ جمعه 12 دی 1393 ] [ 21:19 ] [ مامانی ] [ ]
دوشنبه دخملی

دخترم سلام.عزیز دلم دیشب خیلی تو خواب بیتابی می کردی.صبح زود یه دفعه گریه کردی بعد بالا اوردی.بیدار شده بودی میگفتی باب اسفنجی دعوا نکرد.خوابیدی.صبح هنوز ساعت 8نشده بود که بیدار شدی تب خیلی بالایی داشتی.زنگ زدم به بابا اومد خونه بردیمت دکتر تو راه دوباره بالا اوردی دکتر می گفت ویروسه جدید.برات کلی دارو داد .اومدیم خونه سوپ و ابمیوه دادم خوردی .بعد با هم خوابیدیم. بیدار که شدیم با بابا بازی می کردی.شام خوردیم.بابا رفت بیرون.تو هم خوابت میاد رو پام خوابیدی.من هم از مریضی تو مریض شدم.کلی هم بی حال و حوصله شدم.انشالله زود زود خوب بشی.دوست دارم عشقم.بببببوووووووس گل من



[موضوع : خاطرات]
[ دوشنبه 7 مهر 1393 ] [ 20:10 ] [ مامانی ] [ ]
دوشنبه دخملی

دخترم سلام.عزیز دلم دیشب خیلی تو خواب بیتابی می کردی.صبح زود یه دفعه گریه کردی بعد بالا اوردی.بیدار شده بودی میگفتی باب اسفنجی دعوا نکرد.خوابیدی.صبح هنوز ساعت 8نشده بود که بیدار شدی تب خیلی بالایی داشتی.



[موضوع : ]
[ دوشنبه 7 مهر 1393 ] [ 20:10 ] [ مامانی ] [ ]
صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 7 ... 38 صفحه بعد