دخمل کوچولو
X

 




[ موضوع : ]
تاريخ : سه شنبه 28 آذر 1391 | 18:47 | نویسنده : مامانی |




[ موضوع : ]
تاريخ : شنبه 3 تير 1396 | 12:02 | نویسنده : مامانی |

سلام عزیز دل مامان ........زمان چقدر زود میگذره و ما غافلیم 

امشب هوس نوزادی هات رو کردم به وبلاگت سر زدم عشقم و من چقدر دوست دارم تمام مادرانه های دنیا رو برای تو و علیرضا خرج کنم و بشم یه مادر ایده ال یه مادر با تمام مادرانه ها و کمالات .

گل من این روزها تو بزرگ میشی و من غافل .غافل از بزرگ شدنت .غافل از خانم شدنت و غافل از اینکه مادام دوستت دارم ها رو به زبون بیارم .انقدر دوستت دارم که هر وقت به تو فکر میکنم از سر ذوق قطره های اشک از چشمام سرازیر میشه و لبخندی بر لب میارم مثل الان

گل من انقدر خانمی که نمیشه گفت گاهی از گفتن حرفات خجالت میکشی گاهی بخاطر علیرضا ناراحت میشی و فکر میکنی دیگه دوستت نداریم شاید این حس سالیانی که تا تو مادر بشی همراهت باشه ولی همین که مادر بشی میفهمی همه بچه ها به یک اندازه دوست داشتنین چون از وجود خودتن چون پاره تنتن

پاره تنم اگاهی که برات مادرانه خرج میکنم و احساسی رو که عذابت میده به لب میارم ذوق کودکانه ات رو میبینم تو اسم این همدردی مادر و دختری را دوست داشتن میذاری و من میخوام بدونی همیشه پناهت هستم 

دخترک قشنگ من و اما گاهی که حست را بیان نمیکنم بدون که درکت میکنم تو شاید این حس رو دوری نام بذاری و گاهی ازبروزش خودداری کنی و خجالت بکشی ولی من این کار رو میکنم تا تو .تو باشی و مستقل 

دلبرک زیبای من تو از همه چیز میترسی و کلا ادم حساسی هستی و خیلی محتاط امشب دلت میخواست همانند علیرضا در اغوشمن بخوابی ولی همین که گفتم نمیشه میدونم در دل کوچیکت غصه خوردی ولی چیزی به روی خودت نیاوردی و پاهات رو به من نزدیک کردی تا تسکینی باشه برای غلبه بر ترست

نازنین دخترم امروز خاطره های وبلاگ رو برات خوندم و تو چه کودکانه ذوق میکردی دوستت دارم عشقم انقدر زیاد که با تمام وجودم این دوست داشتن ها رو احساس میکنم .بوووووووس عاشقتم




[ موضوع : ]
تاريخ : پنجشنبه 1 تير 1396 | 1:54 | نویسنده : مامانی |

سلام دخترم امسال سال نود و شش هست الان سوم اردیبهشت هست درشونزده فروردین امسال عضو جدیدی به خونواده ما اضافه شد و اون داداش کوچولوت علیرضا هست .تو علیرضا رو خیلی دوست داری.الان مسئولیت مامان سنگین شده مامان دوست داره ما مان خوبی برای تو و داداشی باشه.امیدوارم همیشه سالم باشید .




[ موضوع : ]
تاريخ : يکشنبه 3 ارديبهشت 1396 | 16:36 | نویسنده : مامانی |

عزیز دل مامان سلام خیلی وقته سراغ وبلاگت نیومدم یه جورایی متروکه شده عزیز دلم شیرینم دختر قشنگم سارا جونمه هر روز که میگذره تو بزرگ و شیرین تر میشی و من وابسته تر به تو عشقم            دختر قشنگم تو هم خیلی به من وابسته ای نازنین من امروز برای اولین بار رفتی کلاس اسکیت که ظاهرا خوشت نیومد البته من کلاس بودم و نمیدونم چه جور بوده   الان تو خواب مازی این روزا خیلی بلبل زبونی و قشنگ حرف میزنی خیلی وقتا از اینکه دعوات کنم ناراحت وپشیمون میشم ولی چاره ای ندارم عزیز دلم صبحا که بیدار میشی کلی باید قربون صدقتذبرم بهت بگم عزیز مامان نفس مامان جیگر مامان خانوم مامان و.......... خیلی چیزای دیگه که تو هم با دستای کوچیکت منو بغل کنی وذوق کنی   هر کار بدی که انجام میدی می گی دختر بده بوده و اینکه دوباره مهد میرفتی که خچشت نیومد     وقتی میخوام اب بخورم میدویی لیوانو از دستم میگیری میگی اول من بعد میگی دهنی نبوده کسی مریض نبوده خیلی ناز حرف میزنی چند روز پیش به خاله سحر گفتی یه لقمه چپت میکنم دیشبم میگفتی عمرا  کلا بزرگتر از سنت حرف میزنی وقتی میریم   مسافرت به هتل ها میگی خونه جدید عاشق پیراهنی مخصوصا ازنوع عروس       ‌بچه با هوشی هستی و من خدا رو شکر میکنم که تو رو به من داد عزیز دلم خیلی دوستددارم خیلی وقتا به جای ر کلمات ل میگی مثلا چیزی که زیاد میگی کنترل هست که میگی کنتلل و اینکه تخم مرغ رو میگی توخوخوخ   خلاصه عشق من با تمام ذره ذره وجودم دوست دارم😘😘😘😘😘😘😘😘😘😚😚😚😚😚😚😚😋😋😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌼🌼🌼🌼💗💗💗💗💗💗💗💗💗💗💗💋💋💋💋💋💋💋💋




[ موضوع : ]
تاريخ : يکشنبه 9 خرداد 1395 | 1:32 | نویسنده : مامانی |

سلام عشقم.تولدت مبارک ببخش که دیر این پست مهم رو گذاشتم.انشالله که عمر با عزتی همراه با سلامتی کامل داشته باشی و صد و بیست سال عمر کنی.عزیز دلم چهاردهمخرداد برات قم جشن تولد گرفتم کلی هم کادو جمع کردی.قراره برای فامیلای بابایی هم جمعه دوم ماه مبارک رمضان تولد بگیرم .راستی دخترم وقتی بزرگ شدنت رو می بینم به خودم میبالم. عزیز دلم چند تا کامه هست که خیلی با مزه میگی  به سیب زمینی میگی سیمیسی وبه پاده میگی پیدایه.تو خیلی خوب حرف میزنی .این روزا یه کم لجوج شد ی و مدام برای نشستن حرفت به کرسی گریه میکنی.دختر خوبی برام باش.دوست دارم عشقم.بوووووو




[ موضوع : ]
تاريخ : يکشنبه 24 خرداد 1394 | 6:17 | نویسنده : مامانی |

سلام عشقم.تولدت مبارک ببخش که دیر این پست مهم رو گذاشتم.انشالله که عمر با عزتی همراه با سلامتی کامل داشته باشی و صد و بیست سال عمر کنی.عزیز دلم چهاردهمخرداد برات قم جشن تولد گرفتم کلی هم کادو جمع کردی.قراره برای فامیلای بابایی هم جمعه دوم ماه مبارک رمضان تولد بگیرم .راستی دخترم وقتی بزرگ شدنت رو می بینم به خودم میبالم. عزیز دلم چند تا کامه هست که خیلی با مزه میگی  به سیب زمینی میگی سیمیسی وبه پاده میگی پیدایه.تو خیلی خوب حرف میزنی .این روزا یه کم لجوج شد ی و مدام برای نشستن حرفت به کرسی گریه میکنی.دختر خوبی برام باش.دوست دارم عشقم.بوووووو




[ موضوع : ]
تاريخ : يکشنبه 24 خرداد 1394 | 6:16 | نویسنده : مامانی |

عسل طلای مامان سلام هوبی خانومم قشنگه مامان این روزا ماشالله خیلی بزرگ شدی خانومی شدی برای خودت نفس من دلم میخواد این رو همیشه بدونی مامان بی نهایت دوست. داره این روزا با دوست جدیدت ملینا حسابی سر گرمی منم میرم کلاس نقاشی خانوم مامان انقدر بزرگ شدی که قشنگ همه چیز رو بلدی قربون زبونت برم زبونتم که ماشالله سفت.ی ه سره قربون مامان میری چند وقت پیش  داشتم میرفتم دکتر گفتی مامان کجات درد میکنه گفتم پام اومدی پام رو تند تند بوس کردی گفتی خوب شد دیگه نرو.این روزا مهربون من خیلی بهم بیشتر وابستهایم.خانومم تا میگیم یه جاییمون درد میکنه میگی بمیرم برات قربونت برم فدات شم عشقمی عسلمی جیگرمی نخودمی کشمشمی خلاصه هر چی بلدی میگی.سریع هر چی میشنوی ظبط میکنی.چند شب پیش خونه مامان سادات بودیم دیدم زاپیای گوشی مامان سادات رو روشن کردی میگی مامان بیا برات عکس بریزم قربون دختر باهوشم برم من.عشقمی عمرمی دوست دارم بوووسس




[ موضوع : ]
تاريخ : يکشنبه 30 فروردين 1394 | 0:30 | نویسنده : مامانی |

عسل طلای مامان سلام هوبی خانومم قشنگه مامان این روزا ماشالله خیلی بزرگ شدی خانومی شدی برای خودت نفس من دلم میخواد این رو همیشه بدونی مامان بی نهایت دوست. داره این روزا با دوست جدیدت ملینا حسابی سر گرمی منم میرم کلاس نقاشی خانوم مامان انقدر بزرگ شدی که قشنگ همه چیز رو بلدی قربون زبونت برم زبونتم که ماشالله سفت.ی ه سره قربون مامان میری چند وقت پیش  داشتم میرفتم دکتر گفتی مامان کجات درد میکنه گفتم پام اومدی پام رو تند تند بوس کردی گفتی خوب شد دیگه نرو.این روزا مهربون من خیلی بهم بیشتر وابستهایم.خانومم تا میگیم یه جاییمون درد میکنه میگی بمیرم برات قربونت برم فدات شم عشقمی عسلمی جیگرمی نخودمی کشمشمی خلاصه هر چی بلدی میگی.سریع هر چی میشنوی ظبط میکنی.چند شب پیش خونه مامان سادات بودیم دیدم زاپیای گوشی مامان سادات رو روشن کردی میگی مامان بیا برات عکس بریزم قربون دختر باهوشم برم من.عشقمی عمرمی دوست دارم بوووسس




[ موضوع : ]
تاريخ : يکشنبه 30 فروردين 1394 | 0:30 | نویسنده : مامانی |

سلام عزیزم.دوباره خونه مامانی اومدیم و سراغ اینترنت.دیروز مبیناوملینا.نگین نیکا امیر حسینو تو تو خونه کلی بازی کردین.الانم داری شیطونی می کنی و مهر های مامانی رو بر میداری.برات که پاستیل می خرم برای اینکه به کسی ندی می گی تنده دهنت میسوزه ها.از دو شنبه دوباره رفتی مهد کودک و این هم برای من و هم برای تو خیلی خوبه.تو حو صلت سر نمیره منم خوشحال میشم که تو ارامش داری.دوست دارم دخترم.ببببببببببببووووووسسسس




[ موضوع : ]
تاريخ : چهارشنبه 17 دی 1393 | 19:02 | نویسنده : مامانی |

سلام عزیزم.دوباره خونه مامانی اومدیم و سراغ اینترنت.دیروز مبیناوملینا.نگین نیکا امیر حسینو تو تو خونه کلی بازی کردین.الانم داری شیطونی می کنی و مهر های مامانی رو بر میداری.برات که پاستیل می خرم برای اینکه به کسی ندی می گی تنده دهنت میسوزه ها.از دو شنبه دوباره رفتی مهد کودک و این هم برای من و هم برای تو خیلی خوبه.تو حو صلت سر نمیره منم خوشحال میشم که تو ارامش داری.دوست دارم دخترم.ببببببببببببووووووسسسس




[ موضوع : ]
تاريخ : چهارشنبه 17 دی 1393 | 19:02 | نویسنده : مامانی |
صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 7 ... 38 صفحه بعد