دخمل کوچولو

دخمل کوچولوی من می خوام اینجا برات یادگاری بنویسم تا وقتی خوندن یاد گرفتی بیای و بخونیشون :)

دوستان عزیزم به وبلاگم خوشامدید.نظر یادتون نره چون خیلی خوشحال میشم

دختر ناز من به مدرسه میره

عزیز دلم خیلی وقته فرصت نوشتن وبلاگ رو ندارم گل من تو به پیش دبستانی میری و از رفتن به پیش دبستانی خیلی خوشحالی. منم خوشحالم گه دختر من بزرگ شده .ان شاءالله دانشگاه رفتنت عشقم  ...
14 آذر 1396

روزانه دخملی

دختر ناز مامان سلام عشقم این روزا رو با هم سپری میکنیم و تو بزرگتر و شیرین تر و خانم تر میشی.گل من این روزا شرایط برات خیلی سخته ولی تا حدودی مخفی میکنی و اون وجود نی نی جدیدمون یعنی علیرضا هست که اذیتت میکنه ولی بدون عشقم هر بچه ای برای پدر و مادرش عزیزه و هیچکی جای کسی دیگه رو نمیگیره و ما همیه عاشقانه دوستت داریم.خودتو سرگرم مسکنی و با عروسکات خاله بازی میکنی.عاشق اینی که خونه رو بهم بریزی و وقتی میگم جمع کن میگی خستم.مهربونی ولی گاهی لج میکنی و به حرفام گوش نمیدی.دو مورد هست گه منو خیلی اذیت میکنه البته سه مورد.غذا خوردنت افتضاحه و خوابت خیلی کم خوابی شبا تا دیر وقت بیداری و نصفه شبام بیدار میشی و میای پیش من و اینکه دستشوییت رو خیلی ...
15 مرداد 1396

مادرانه

سلام عزیز دل مامان ........زمان چقدر زود میگذره و ما غافلیم  امشب هوس نوزادی هات رو کردم به وبلاگت سر زدم عشقم و من چقدر دوست دارم تمام مادرانه های دنیا رو برای تو و علیرضا خرج کنم و بشم یه مادر ایده ال یه مادر با تمام مادرانه ها و کمالات . گل من این روزها تو بزرگ میشی و من غافل .غافل از بزرگ شدنت .غافل از خانم شدنت و غافل از اینکه مادام دوستت دارم ها رو به زبون بیارم .انقدر دوستت دارم که هر وقت به تو فکر میکنم از سر ذوق قطره های اشک از چشمام سرازیر میشه و لبخندی بر لب میارم مثل الان گل من انقدر خانمی که نمیشه گفت گاهی از گفتن حرفات خجالت میکشی گاهی بخاطر علیرضا ناراحت میشی و فکر میکنی دیگه دوستت نداریم شاید این حس سالیانی که تا ت...
1 تير 1396

عضو جدید خونواده

سلام دخترم امسال سال نود و شش هست الان سوم اردیبهشت هست درشونزده فروردین امسال عضو جدیدی به خونواده ما اضافه شد و اون داداش کوچولوت علیرضا هست .تو علیرضا رو خیلی دوست داری.الان مسئولیت مامان سنگین شده مامان دوست داره ما مان خوبی برای تو و داداشی باشه.امیدوارم همیشه سالم باشید .
3 ارديبهشت 1396

دلتنگی های مادرانه

عزیز دل مامان سلام خیلی وقته سراغ وبلاگت نیومدم یه جورایی متروکه شده عزیز دلم شیرینم دختر قشنگم سارا جونمه هر روز که میگذره تو بزرگ و شیرین تر میشی و من وابسته تر به تو عشقم            دختر قشنگم تو هم خیلی به من وابسته ای نازنین من امروز برای اولین بار رفتی کلاس اسکیت که ظاهرا خوشت نیومد البته من کلاس بودم و نمیدونم چه جور بوده   الان تو خواب مازی این روزا خیلی بلبل زبونی و قشنگ حرف میزنی خیلی وقتا از اینکه دعوات کنم ناراحت وپشیمون میشم ولی چاره ای ندارم عزیز دلم صبحا که بیدار میشی کلی باید قربون صدقتذبرم بهت بگم عزیز مامان نفس مامان جیگر مامان خانوم مامان و.......... خیلی چیزای دیگه که تو هم با دستای کوچی...
9 خرداد 1395