سارا سارا ، تا این لحظه: 14 سال و 4 ماه و 23 روز سن داره

دخمل کوچولو

ازمایشات دخملی در قم

سلام جیگر مامان.عزیز دلم برای چکاب مجدد زردیت با بابا بزرگ جون بردیمت دکتر و از مایشگاه زردیت از 7.8 رسیده بود به 9.2وبالاتر رفته بود دو روز بعد تست شنوایی سنجی بردیمت اخه گفته بودن گوشات جرمیت داره ولی خدا رو شکر سالم سالم بودی.و روز بعد خیلی زرد تر شدی بردم ازمایش رسیده بودی به 10.9 ومن گریه می کردم.گلم نمی دونی چقدر عزیزی و چقدر دوست دارم .عزیز دلم خدا کنه زود زود زردیت خوب بشه از نگرانی دارم دق میکنم.گلم پنجشنبه بابا اومد خونه مامان سادات و شما رو بردیم دکتر گیاهی تا شاید شما رو حجامت کنه و زردیت خوب بشه ولی فقط داروی گیاهی داد.ترنجبین و تخم گشنیز خدا کنه زود زود خوب بشی
9 تير 1391

اولین مسافرت و زیارت گل دخمل

دختر گلم جمعه هفته قبل.من و تو وبابا رفتیم قم خونه بابا بزرگ.بابا با مامانی و عمو جواد اینا رفتن خونه عمو حسین.ما هم پیش خاله سحر جون و بابایی و مامان سادات بودیم ظهر دایی و زندایی هم اومدن.شب بابا زنگ زد که کارامون رو بکنیم تا ما رو ببره حرم و گل دخمل رو بردیم با مامانی و زنعمو سمیه و فاطمه جونی زیارت.زیارتت قبول کو چولوی مامان. ...
9 تير 1391

برای دوست جونیا

سلام دوست جونیا ما بر گشتیم با یه عالمه خبر و عکسش از سارای گلم ممنون از لطف همه خاله های مهربون و نی نی های گلشون ایشالا همیشه سالم باشید.دلمون خیلی براتون تنگ شده بود.بوسسسسسسسسسسسسس ...
9 تير 1391

سارای گلم بستری میشه

عزیز دلم سلام مامانی.شنبه که رفتیم پیش دکتر مامان دکتر گفت که زردی شما خیلی بالا هست و باید یه از مایش بدی.شنبه با مامان سادات رفتیم زردی داشتی.دکتر گفت باید بستری بشی با بابا رفتیم بیمارستان میلاد.اونجا بستری شدی تا امروز که پنجشنبه بود و مرخص شدی.این چند روزه حسابی بغلی شدی و امروز و الان کلی من و بابا رو اذیت کردی.
2 تير 1391

بی قراری سارا کوچولو

عزیز دلم دیروز همش خواب بودی ولی وقتی موقع خواب مامان شد.شما گشنه شدی.بعد تا ساعت 3:30 بی قراری کردی.مامان سادات.من و خاله سحر همه بسیج شدیم تا شما رو اروم کنیم.ولی معلوم نبود چی شده که گریه می کردی تازه صبح هم بیدار شده بودی و سکسکه می کردی و بی قرار بودی الانم داری بیدار می شی.بوووووووووسسسس ...
27 خرداد 1391

هفتمین روز سارا جونم

امروز هفتمین روز تولدت بود.دیشب بابا بزرگ اومد پیشمون وصبح رفت.مامانی امروز اومد پیش ما.زهرا خاله بابایی امروز زنگ زد و از اینکه اسم سارا رو داری خیلی خوشحال شد.مهربونم روز به روز شیرین تر میشی.دوست دارم بوس ...
27 خرداد 1391

بدون عنوان

سلام گل من.امروز پنجمین روز تولدته.عسل مامان نمی دونی چقدر شیرینی.امروز روزی بود که بردمت ازمایش غر بال گری وبعد به خاطر دونه هات نشون دکتر دادمت.دکتر می گفت برای غدد عرقت هست وچیز خاصی نیست.عزیزم دوست دارم زود به زود برات پست بزارم ولی میدونی که فعلا شرایطمون خوب نیست ...
24 خرداد 1391

اولین حمام

گل من امروز اولین حمامتو رفتی مامان جون با مامانش 2 تایی شمارو بردن حمام مامان جون گفت ساکت بودی و خوشت اومده بود.بعد از حمامتم حسابی خسته شدی و لالا کردی.تو مثل فرشته هستی.بوووووووووووووووووووووووووووووووووووووس ...
23 خرداد 1391