سارا سارا ، تا این لحظه: 14 سال و 4 ماه و 23 روز سن داره

دخمل کوچولو

تشکر از دوستان

دوستای جون جونی سلام ممنون از لطفتون و محبتای قشنگتون.سعی میکنم زود به زود پست بذارم.اتفاق مهمی که افتاده و من رو خیلی ناراحت کرده این بود که سارا کوچولو به خاطر زمان نا مناسبی که دکترش داده بود مدفوعش رو خورده بود و شستشوی معده داده شده بود و ما رو چند روزه حسابی درگیر کرده بود خدا رو شکر الان حالش خوبه و فقط ورم چشمای دخملی کاملا نخوابیده.سارا کوچولو از خاله های مهربون و نی نی های گلشون بخاطر پیام های قشنگشون تشکر میکنه.دوستون داریم دوست جونیا
23 خرداد 1391

سارا کوچولو شناسنامه میگیره

کوچولو من این چند روز که مامانی مریضه من این پست رو بجاش میذارم.دیروز که من اومدم مامان مریض بود ولی امروز خیلی بهتر شده.هورررررررررررررا. خاله دیشب تا ساعت ٣ پیشت بود تا مامان یکم استراحت کنه ولی مامان جون تا صبح پیشت خوابید.از ساعت ٥ بیدار شدی و گریه کردی گرسنت شده بود وقتی شیرتو خوردی دوباره مثل فرشته ها خوابیدی .بابایی زنگ زد و گفت که شناسنامه فرشته کوچولوشو گرفته.مبارکت باشه سارا جان.بووووووووووووووس ...
22 خرداد 1391

خاله سحر به دیدن سارا کوچولو اومد

کوچولو من امروز خاله به دیدنت اومد نمیدونی وقتی دیدمت چه حالی داشتم تو با اومدنت شادی رو به دل همه ما اوردی وقتی خبر بدنیا اومدنتو شنیدم از خوشحالی گریم گرفت حتی وقتی صدای گریتو از پشت تلفن شنیدم شما با اومدنت منو خاله کردی واقعا خوشحالم که خاله یه دختر ناز شدم.من یه دفتر خاطرات دارم که فقط خاطرات شیرین زندگیمو مینویسم و سارا کوچولو من یکی از شیرین ترین هاست که وارد دفترم شد شما بزرگترین هدیه خدا به ما هستی عزیزکم بووووووووووووووووووووس ...
21 خرداد 1391

داریم میریم بیمارستان

عزیزم الان بیدار شدیم.نماز خوندیم.داریم کارامون رو می کنیم بریم بیمارستان.دیگه از استرس دیشب خبری نیست.یعنی به هیچی غیر از تو نمی خوام فکر کنم.فقط چند ساعت تا تولدت مونده.بیا برای همه اول به قول دوستمون مامان فاطمه حسنا ظهور اقاامام زمان (عج) دعا کنیم .برای همه ملتمسین دعا.دوستای وبلاگی.فامیل ها.اقوام واشناهامون وبرای هر کسی که به گردن ما حقی داره.امروز بلاخره بعد از 9 ماه انتظار می بینمت.بوووووسسس ...
20 خرداد 1391

1روز تا تولد دخملی

عزیزم فردا تو میایی و به جمع ما اضافه میشی.دیروز مامان جون اومد پیشمون و من خوشحالم که مامان جون پیش ماست.فردا این موقع ایشالا پیش مایی. ...
19 خرداد 1391

2 روز تا تولد دخملی

گل من سلام.هر روز که به تولدت نزدیک میشم کمتر باورم میشه که خونواده ما می خواد سه نفری بشه.امروز مامان جون میاد تا پیشمون بمونه.گلم بابایی شیر برای دستشویی حمام خرید تا موقع شستن دخملی راحت باشه.عزیزم دوست دارم بوووووووسسسسسس   ...
18 خرداد 1391

بابا اب اکواریوم رو عوض کرد

دختر مامان بابایی اب اکواریوم رو عوض کرد کلی مکافات داشت ولی از همه بدتر بوی ماهی هاست که کل خونمون رو پر کرده از دیروز تند تند اسپند دود می کنم که بوش کمتر بشه ولی فایده نداره.علی کوچولو هم می خواست دست بزنه به ماهی ها چون ماهی ها گوشت خوار هستن خطر ناکه و ما هم علی رو میترسوندیم از ماهی ها که دست نزنه.تازه علی کوچولو سراغ گهواره گل دخمل رفته بود و عروسکی رو که توش بود بر می داشت بخوابونه تازه بالشت گل دخمل رو زیر سر عروسک می ذاشت ...
18 خرداد 1391

وفات حضرت زینب(س)

گل من امروز وفات یه خواهر خوبه.این خواهر برادرش رو خیلی دوست داشته .که برادرش در کربلا شهید میشه.اسم این خواهر حضرت زینب (س)هست.که دختر حضرت علی (ع)وحضرت زهرا(س)هست.من عاشق این خواهرم وخیلی دوستشون دارم. ...
17 خرداد 1391