دل نگرانی من
عزیز دلم دیشب بابابا رفتیم سه تایی عکس برای پاسپورت انداختیم.عکس گل دخمل مامان خیلی ناز شد .عزیز دلم بعد اومدیم شام خوردیم و بعد رفتیم پارک .عمه و زنعمو بابایی اونجا بودن.بعد دختر عمه بابا اومد.برگشتیم خونه ولی دل نگرانی من گلم از زردیت هست که هنوز صورت و بدنت زرد هست و این من رو نگران می کنه .اگر بشه امروز با عمه می بریمت دکتر تا ببینیم نظر دکتر چیه؟ خدا کنه زود زود خوب بشی دخترم.امروز به ناچار دوباره زیر مهتابی گذاشتمت.به امید اینکه خدا کمک کنه و به گلم سلامتی بده ...
تولد
عزیزم تولدت مبارک ایشالا همیشه زنده و سالم باشی و عمر با برکت و با عزتی داشته باشی و تولدت رو هر سال کنار هم جشن بگیریم بابا جونم تولدت مبارک ...
عکسای سارا جونم
قربون اون موهات برم با گل سر نازت مامان عزیز دلم الان یه کم شبیه دخترا شدی به به سارای فشن عزیزم انگشتات رو نخور...................................اخه خوشمزه اس مامان گلم نصفه شبه به چی فکر می کنی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ گل من شعار میده ...
نویسنده :
مامانی
18:10
خاطرات چند روز دخملی
عزیز دلم سلام دوشنبه:ما منتظر بابا بودیم تا بیاد بریم خونه مامان سادات.گوشی بابا خاموش بود.بابا که اومد من سریع داشتم کارای دخمل گلم رو انجام می دادم که عمه با زنعمو سمیه اومدن .زنعمو سوغاتی مکه شما رو اورد.بعد دخملم کاری کرد که مامان دوباره ماشین لباسشویی دختر گلش رو روشن کنه .بابا خیلی عجله داشت می خواست ما رو بذاره و زودی برگرده.بالاخره بعد از کلی ماجرا راه افتادیم.بابا گفت شام نمی مونه منم زنگ زدم به مامان سادات تا شام برای بابا بذاره که بیاره خونه.وقتی رسیدیم قم همه جز خاله تو حیاط بودن و منتظر ما .بابا شربت و شیرینی خورد و بعد راه افتاد.زندایی بردت تو خونه.خاله فکر کرده بود بچه همسایه هستی و اصلا نشناخته بود همه می گفتن کلی تغییر ک...
روزانه گل دخمل
گلم امروز مامان کلی کار کرد.هی از این طرف به اون طرف میدویدم تا کارام زود تموم بشه گلم تو هم خیلی کمک کردی و من رو اذیت نکردی الانم تو خوابی من وسایل رو جمع کردم تا بریم خونه مامان سادات.بابا ما رو میذاره اونجا خودش برمی گرده مامان سادات کلی منتظرت بوده و می دونم خیلی خوشحاله که ما داریم میریم من برای بابا هم غذا درست کردم تا ما نیستیم بی غذا نمونه راستی باید قربونی های فامیل رو هم ببرم ...
بی خوابی شبانه
عزیز دلم دیشب که اومدیم خونه مدام گریه می کردی .طوری بغز میکردی که ادم دلش می سوخت.سریع یا من یا بابا بغلت می کردیم .اخه طاقت دیدن غصه گل دخملم رو نداشتیم.نمیدونم چی شده بود مدام تا صبح گریه کردی و الان خوابی عزیز دلم وقتی نمی فهمم چی می خوای یا چی باعث ناراحتیت شده دلم می گیره خدا کنه همیشه بخندی و همیشه من بدونم دلیل ناراحتی هات رو تا بتونم کمک کنم و زودتر خنده روی لبای قشنگت بیاد ...
سارای گلم خرید میره
عزیز مامان دیشب با بابایی سه تایی رفتیم خرید ولی هیچی نخریدیم و برگشتیم.شما رو با کریر بردیم و بابا شما رو جا به جا می کرد.یه دختر توی مغازه مانتو فروشی پرید وسط و گفت وای بچه است من فکر کردم عروسکه.بعد گفت اسمش چیه گفتم سارا گفت مگه دختره!!!!!!!!!!!!!!!! جلوی مغازه کفش فروشی یه پسر بچه می گفت نینی بابا ازش پرسید نینی رو دیدی گفت بله.خیلی کوچولو بود ولی حرف زدنش جالب بود.همینجوری که راه میرفتیم همه تو رو به هم نشوون میدادن و ماشالا میگفتن یا قربون صدقه میرفتن خلاصه جالب بود یاد اون موقعی افتادم که خودم باردار بودم و نینی کوچولوها رو بغل مامان باباشون میدیدم.دوست دارم عشقم.بببببببببببوووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووسسسسسسسسسسسسس...
نویسنده :
مامانی
11:06
عکسای سارا جونم
وای عروسکت بزرگتر از خودته گلم صورتم رو ببینید مثل فندق شده سارا در حال تفکر سارا سوت میزنه نگا کن چیزی تو دستم نیست وای خسته شدم مامان بسته گشنمه به به خوشمزه می خوام..............................دختر شکموی من قربونت برم سارا خانم شده و منتظر مهمونه روز مهمونی خونه مامان سادات وای چرا زردیم خوب نمیشه سارای مامان کجاست؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟حاضر سارا اماده پذیرایی از مهمونا روز تولد امام زمان سارا در خوواب چتر بازی سارا ناراحت از رفتن مهمونا ...
مولودی رفتن دخمل کوچولو
عزیزم سارا جونم.دیروز ساعت 11 عمه اومد دنبالمون و ما رو برد خونشون.با عمه جون حمام رفتی .عمه کلی خوشش اومده بود اخه دختر خوبی بودی توی حمام روی پای عمه خوابت برده بود.بعد شب با عمه جون اینا رفتیم هیئت مولودی.اخه شب تولد عزیز عالم حضرت مهدی(عج) بود.گلم شب هم به برکت اقا اروم خوابیدی. میلاد گل نرگس مهدی موعود مبارک ...





