سارا سارا ، تا این لحظه: 14 سال و 4 ماه و 24 روز سن داره

دخمل کوچولو

روزانه گل دخمل

گلم امروز مامان کلی کار کرد.هی از این طرف به اون طرف میدویدم تا کارام زود تموم بشه گلم تو هم خیلی کمک کردی و من رو اذیت نکردی الانم تو خوابی من وسایل رو جمع کردم تا بریم خونه مامان سادات.بابا ما رو میذاره اونجا خودش برمی گرده مامان سادات کلی منتظرت بوده و می دونم خیلی خوشحاله که ما داریم میریم من برای بابا هم غذا درست کردم تا ما نیستیم بی غذا نمونه راستی باید قربونی های فامیل رو هم ببرم ...
19 تير 1391

بی خوابی شبانه

عزیز دلم دیشب که اومدیم خونه مدام گریه می کردی .طوری بغز میکردی که ادم دلش می سوخت.سریع یا من یا بابا بغلت می کردیم .اخه طاقت دیدن غصه گل دخملم رو نداشتیم.نمیدونم چی شده بود مدام تا صبح گریه کردی و الان خوابی عزیز دلم وقتی نمی فهمم چی می خوای یا چی باعث ناراحتیت شده دلم می گیره خدا کنه همیشه بخندی و همیشه من بدونم دلیل  ناراحتی هات رو تا بتونم کمک کنم و زودتر خنده روی لبای قشنگت بیاد ...
19 تير 1391

سارای گلم خرید میره

عزیز مامان دیشب با بابایی سه تایی رفتیم خرید ولی هیچی نخریدیم و برگشتیم.شما رو با کریر بردیم و بابا شما رو جا به جا می کرد.یه دختر توی مغازه مانتو فروشی پرید وسط و گفت وای بچه است من فکر کردم عروسکه.بعد گفت اسمش چیه گفتم سارا گفت مگه دختره!!!!!!!!!!!!!!!! جلوی مغازه کفش فروشی یه پسر بچه می گفت نینی بابا ازش پرسید نینی رو دیدی گفت بله.خیلی کوچولو بود ولی حرف زدنش جالب بود.همینجوری که راه میرفتیم همه تو رو به هم نشوون میدادن و ماشالا میگفتن یا قربون صدقه میرفتن خلاصه جالب بود یاد اون موقعی افتادم که خودم باردار بودم و نینی کوچولوها رو بغل مامان باباشون میدیدم.دوست دارم عشقم.بببببببببببوووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووسسسسسسسسسسسسس...
17 تير 1391

عکسای سارا جونم

 وای عروسکت بزرگتر از خودته گلم  صورتم رو ببینید مثل فندق شده  سارا در حال تفکر  سارا سوت میزنه  نگا کن چیزی تو دستم نیست  وای خسته شدم مامان بسته  گشنمه به به خوشمزه می خوام..............................دختر شکموی من قربونت برم  سارا خانم شده و منتظر مهمونه روز مهمونی خونه مامان سادات  وای چرا زردیم خوب نمیشه  سارای مامان کجاست؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟حاضر  سارا اماده پذیرایی از مهمونا روز تولد امام زمان  سارا در خوواب   چتر بازی   سارا ناراحت از رفتن مهمونا ...
16 تير 1391

مولودی رفتن دخمل کوچولو

عزیزم سارا جونم.دیروز ساعت 11 عمه اومد دنبالمون و ما رو برد خونشون.با عمه جون حمام رفتی .عمه کلی خوشش اومده بود اخه دختر خوبی بودی توی حمام روی پای عمه خوابت برده بود.بعد شب با عمه جون اینا رفتیم هیئت مولودی.اخه شب تولد عزیز عالم حضرت مهدی(عج) بود.گلم شب هم به برکت اقا اروم خوابیدی. میلاد گل نرگس مهدی موعود مبارک ...
15 تير 1391

قربونی برای دخمل نازم

عزیز دلم دیروز بابا برای دختر نازم قر بونی کشت.مامانی هم زحمت کشید و قربونی رو با بابا قسمت کردن.دستشون درد نکنه.عزیزم قربونی برای سلامتی گل دخملم بود.ایشالا همیشه سالم باشی سارای گلم و با عزت و برکت عمر طولانی و پر باری داشته باشی.امین ...
14 تير 1391

گل دخمل مهمونی میره

عزیز دلم دیروز صبح زود بیدار شدیم کارامون رو کردیم و با بابا رفتیم خونه مامانی.بابا ما رو گذاشت رفت شرکت.کلی خونه مامانی بهمون خوش گذشت.تو هم که خوشت میو مد و خونه مامانی ارامش داشتی.عزیزم مامانی خیلی دوست داره.تو هم باید همه رو دوست داشته باشی.به بزرگترها احترام بذاری و با کو چیکترها مهربون باشی. ...
14 تير 1391

بی خوابی شبانه گل دخمل

عزیز مامان سلام الان دو شبه خیلی بی تابی می کنی تقریبا مامان توی 24 ساعت شبانه روز 3 ساعت می خوابه.یه کم گلم زردیت بهتره.گتاهی به حدی گریه می کنی که من واقعا می ترسم و دیگه نزدیکای صبح کلافه میشماون موقع هست که می گم گریه کن ولی دلم طاقت نمیاره.عزیزم خیلی دوست دارم.هیچ وقت گلم مامان رو نگران نکن.بووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووسسسسسسسسسسسس ...
14 تير 1391

خاطرات چند روز دخملی

عزیز دلم جمعه از قم اومدیم.رفتیم خونه عمه نفیسه بعد اومدیم خونه.خونه کلی کثیف بود و منم کلی خسته. شنبه صبح که بیدار شدیم اصلا حال نداشتی و من کلی گریه کردم بردیم دکتر و ازمایش که خدا رو شکر زردیت بالا نرفته بود برای شما مهتابی نصب کردیم و بابا کلی عکس از گل دخملش گرفت.شنبه بعد از ظهر عمه امیرحسین سپیده زنعمو معصومه خانم و محمد امین اومدن خونمون.عمه کیک برنج اورد خوردیم.بعد یه کم دیگه کار کردم.دیروزم فریده و فرشته اومدن.دیروز همه تلفن میزدن و حالت رو می پرسیدن دیروزم من رو ترسوندی مدام که شیر می خوردی بالا می اوردی مامان سادات میگفت به خاطر ماهی که من خورده بودم شما سردیت کرده.دیشب تا صبح بی هوش افتاده بودی فهمیدم حال نداری.امروزم به زور به...
12 تير 1391