سارا سارا ، تا این لحظه: 14 سال و 4 ماه و 24 روز سن داره

دخمل کوچولو

عکسای سارا جونم

دختر گلم بعد از حمامروز چهلم سارا جونم در قنداق فرنگی........................چیه متعجبی مامان؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ یه چیز یواشکی :من از قنداق فرنگی خوشم نمیاد دیدین گفتم انقدر من رو توی قنداق نگه داشتین تا گریه کردم دستم خیلی خوشمزه اس به به سواری روی کفش دوزک سارا و ماهی ها ...
1 مرداد 1391

احوالات چند روزه دخترم

سه شنبه: صبح قرار بود با تو و بابا بریم دنبال یه سری کارای اداری که رفتیم ولی من از صبح که بیدار شدم حالم خوب نبود دلم درد می کرد حالت تهوع هم داشتم .قرار بود که با عمه بریم خونه مامانی که نرسیدیم بابا خونه موند و ما رو بعد از ظهر برد خونه مامانی و خودش رفت سرکار.شب کارامون رو کردیم بابا اومد رفتیم عروسی پسر دوست مامانی ولی خیلی دیر دیگه می خواستن شام رو بیارن که ما رسیدیم.این اولین عروسی بود که گل دخمل مامان می رفت .شب رو خونه مامانی موندیم. چهار شنبه:چهارشنبه رو هم خونه مامانی موندیم اخر شب اومدیم خونه. پنجشنبه:نوبت کنترل قد و وزنت بود و چهلمین روزی که  گل دخملم رو خدا به ما داده بابا رفت مامانی رو برد دندون پزشکی منم به عمه ز...
1 مرداد 1391

سارا مامانش رو میزنه

گل من امشب خیلی غر میزدی بغلت کردم که اروم بشی تو هم موهای من رو گرفته بودی تو دستت و محکم می کشیدی انقدر سفت گرفته بودی که نمی شد از دستت جدا کرد تازه مامان کلی دردش اومد.یه کار دیگم که کردی امروز بلندت کردم باد گلو بزنی ولی روی خودت و من بالا اوردی اونم کلی تازه روی موهای منم بالا اوردی فکر کنم از موهای مامان بدت میاد که یا روش بالا میاری یا می کشی
27 تير 1391

گل من دکتر میره

عزیزم دیروز بعد از ظهر خیلی گریه کردی کلی هم اذیت کردی به عمه زنگ زدم ببریمت دکتر .بردیم دکتر وزنت کرد.ماشالا وزنت خوب بود 4800 شده بودی.گفت ریه هات عفونت کرده وبرات شربت داد .عزیز من دختر گلم برات دکتر قطره هم داد.من خیلی ناراحت بودم که گلم مریض شده. بعد رفتیم خونه عمه نفیسه.شام هم اونجا بودیم اخر شب اومدیم خونه.شما داروهات رو خوردی و بیهوش افتادی .عزیزم دیشب هوا ابری بود و بارون اومد .هوا خیلی خنک بود.تا الان کولر رو روشن نکردم.به زور بیدارت کردم شیر خوردی.جات رو عوض کردم.لباسات رو عوض کردم خوابیدی.شاید فردا بریم عروسی پسر دوست مامانی. ...
26 تير 1391

دل نگرانی من

عزیز دلم دیشب بابابا رفتیم سه تایی عکس برای پاسپورت انداختیم.عکس گل دخمل مامان خیلی ناز شد .عزیز دلم بعد اومدیم شام خوردیم و بعد رفتیم پارک .عمه و زنعمو بابایی اونجا بودن.بعد دختر عمه بابا اومد.برگشتیم خونه ولی دل نگرانی من گلم از زردیت هست که هنوز صورت و بدنت زرد هست و این من رو نگران می کنه .اگر بشه امروز با عمه می بریمت دکتر تا ببینیم نظر دکتر چیه؟ خدا کنه زود زود خوب بشی دخترم.امروز به ناچار دوباره زیر مهتابی گذاشتمت.به امید اینکه خدا کمک کنه و به گلم سلامتی بده ...
25 تير 1391

تولد

عزیزم تولدت مبارک ایشالا همیشه زنده و سالم باشی و عمر با برکت و با عزتی داشته باشی و تولدت رو هر سال کنار هم جشن بگیریم   بابا جونم تولدت مبارک   ...
24 تير 1391

عکسای سارا جونم

قربون اون موهات برم با گل سر نازت مامان عزیز دلم الان یه کم شبیه دخترا شدی به به سارای فشن عزیزم انگشتات رو نخور...................................اخه خوشمزه اس مامان گلم نصفه شبه به چی فکر می کنی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ گل من شعار میده ...
24 تير 1391

خاطرات چند روز دخملی

عزیز دلم سلام دوشنبه:ما منتظر بابا بودیم تا بیاد بریم خونه مامان سادات.گوشی بابا خاموش بود.بابا که اومد من سریع داشتم کارای دخمل گلم رو انجام می دادم که عمه با زنعمو سمیه اومدن .زنعمو سوغاتی مکه شما رو اورد.بعد دخملم کاری کرد که مامان دوباره ماشین لباسشویی دختر گلش رو روشن کنه .بابا خیلی عجله داشت می خواست ما رو بذاره و زودی برگرده.بالاخره بعد از کلی ماجرا راه افتادیم.بابا گفت شام نمی مونه منم زنگ زدم به مامان سادات تا شام برای بابا بذاره که بیاره خونه.وقتی رسیدیم قم همه جز خاله تو حیاط بودن و منتظر ما .بابا شربت و شیرینی خورد و بعد راه افتاد.زندایی بردت تو خونه.خاله فکر کرده بود بچه همسایه هستی و اصلا نشناخته بود همه می گفتن کلی تغییر ک...
24 تير 1391