سارا سارا ، تا این لحظه: 14 سال و 4 ماه و 25 روز سن داره

دخمل کوچولو

سارای گلم بستری میشه

عزیز دلم سلام مامانی.شنبه که رفتیم پیش دکتر مامان دکتر گفت که زردی شما خیلی بالا هست و باید یه از مایش بدی.شنبه با مامان سادات رفتیم زردی داشتی.دکتر گفت باید بستری بشی با بابا رفتیم بیمارستان میلاد.اونجا بستری شدی تا امروز که پنجشنبه بود و مرخص شدی.این چند روزه حسابی بغلی شدی و امروز و الان کلی من و بابا رو اذیت کردی.
2 تير 1391

بی قراری سارا کوچولو

عزیز دلم دیروز همش خواب بودی ولی وقتی موقع خواب مامان شد.شما گشنه شدی.بعد تا ساعت 3:30 بی قراری کردی.مامان سادات.من و خاله سحر همه بسیج شدیم تا شما رو اروم کنیم.ولی معلوم نبود چی شده که گریه می کردی تازه صبح هم بیدار شده بودی و سکسکه می کردی و بی قرار بودی الانم داری بیدار می شی.بوووووووووسسسس ...
27 خرداد 1391

هفتمین روز سارا جونم

امروز هفتمین روز تولدت بود.دیشب بابا بزرگ اومد پیشمون وصبح رفت.مامانی امروز اومد پیش ما.زهرا خاله بابایی امروز زنگ زد و از اینکه اسم سارا رو داری خیلی خوشحال شد.مهربونم روز به روز شیرین تر میشی.دوست دارم بوس ...
27 خرداد 1391

بدون عنوان

سلام گل من.امروز پنجمین روز تولدته.عسل مامان نمی دونی چقدر شیرینی.امروز روزی بود که بردمت ازمایش غر بال گری وبعد به خاطر دونه هات نشون دکتر دادمت.دکتر می گفت برای غدد عرقت هست وچیز خاصی نیست.عزیزم دوست دارم زود به زود برات پست بزارم ولی میدونی که فعلا شرایطمون خوب نیست ...
24 خرداد 1391

اولین حمام

گل من امروز اولین حمامتو رفتی مامان جون با مامانش 2 تایی شمارو بردن حمام مامان جون گفت ساکت بودی و خوشت اومده بود.بعد از حمامتم حسابی خسته شدی و لالا کردی.تو مثل فرشته هستی.بوووووووووووووووووووووووووووووووووووووس ...
23 خرداد 1391

تشکر از دوستان

دوستای جون جونی سلام ممنون از لطفتون و محبتای قشنگتون.سعی میکنم زود به زود پست بذارم.اتفاق مهمی که افتاده و من رو خیلی ناراحت کرده این بود که سارا کوچولو به خاطر زمان نا مناسبی که دکترش داده بود مدفوعش رو خورده بود و شستشوی معده داده شده بود و ما رو چند روزه حسابی درگیر کرده بود خدا رو شکر الان حالش خوبه و فقط ورم چشمای دخملی کاملا نخوابیده.سارا کوچولو از خاله های مهربون و نی نی های گلشون بخاطر پیام های قشنگشون تشکر میکنه.دوستون داریم دوست جونیا
23 خرداد 1391

سارا کوچولو شناسنامه میگیره

کوچولو من این چند روز که مامانی مریضه من این پست رو بجاش میذارم.دیروز که من اومدم مامان مریض بود ولی امروز خیلی بهتر شده.هورررررررررررررا. خاله دیشب تا ساعت ٣ پیشت بود تا مامان یکم استراحت کنه ولی مامان جون تا صبح پیشت خوابید.از ساعت ٥ بیدار شدی و گریه کردی گرسنت شده بود وقتی شیرتو خوردی دوباره مثل فرشته ها خوابیدی .بابایی زنگ زد و گفت که شناسنامه فرشته کوچولوشو گرفته.مبارکت باشه سارا جان.بووووووووووووووس ...
22 خرداد 1391