سارا سارا ، تا این لحظه: 14 سال و 4 ماه و 23 روز سن داره

دخمل کوچولو

دختر مترو سوار

عزیز دلم دیروز دوشنبه بود مامان سادات و خاله سحر و بابا داوود  و عمو اومدن خونمون.تو با عمو می رفتی دد.بابابا داوود می رفتی دد.کلا عاشق این هستی که بری دد.عزیز دلم دختر قشنگم عموی من پارسال وقتی که تو هنوز به دنیا نیومده بودی سر طان گرفته بود  که عملش کردن و گفتن بقیه هم با شیمی در مان رفع میشه که نشدو دوباره امسال عملش کردن.من و تو بابا داوود و مامان سادات با خاله سحر رفتیم خونه عموی من چون عمو ابوالفضل کار داشت با مترو رفتیم و تو گل قشنگم اولین باری بود که سوار مترو میشدی.از دیدن اون همه جمعیت تعجب کرده بودی.سیم هندزفیری یه خانمه رو گرفته بودی دستت مانتو یه خانم دیگه رو می کشیدی خلاصه کلی کیف کردی عزیز دلم و من از دیدن تو به وجد ...
25 ارديبهشت 1392

دخترم 11 ماهه شد

عزیز مامان یازده ماهگیت مبارک یک ماه مونده تا جشن تولد یک سالگیت رو بگیریم گلم این روزا خیلی شیطون شدی ماشالا از همه جا بالا میری.دوست داری بایستی.وقتی چیزی رو می خوای یواشکی یه کم به ما نگاه می کنی اگر حواسمون باشه می خندی و کم کم ادامه می دی ولی اگر نشون ندیم حواسمون هست سریع اون چیز رو یواشکی بر می داری.وقتی بهت غذا می دم به منم غذا می دی البته خورده غذاهایی رو که زمین ریختی بر می داری به من می دی.دوست دارم عشقم.دوست دارم بی نهایت
21 ارديبهشت 1392

روزانه دخمل طلا

عزیزم امروز چهار شنبه هست ما اومدیم خونه مامانی برای خودت کلی حرف می زننی کلی شیطون شدی. وقتی حرص می خوری دست قشنگت رو مشت می کنی با حرص می خوری.به اتاق های خواب علاقه داری و هر جا هم که می ریم میری سمت اتاق خواب.هر چی روزمین #یدا می کنی می خوری.وقتی لباسای بیرون رو می #وشم خوشحال میشی که داری میری دد.به برق که خیلی خطر ناکه علاقه داری.امشبم عمو حاج حسین میاد خخونه مامانی.دوست دارم عسل من بببببووووووسسسس
18 ارديبهشت 1392

روزانه دخملی

عزیز دلم سلام.گل دخترم سلام.قشنگم این روزا خیلی شیرین شدی.گلم وقتی می گیم بوس کن ما رو لیس میزنی.خودت رو مدام تشویق می کنی.مامانی از مکه اومده و برات دو تا لباس سوغاتی اورده واسباب بازی و تل و گیره.دستشون درد نکنه.الانم از خونه مامانی دارم برات می نویسم.دوست دارم عشق قشنگم.ببببببوووووسسسس
15 ارديبهشت 1392

روزانه دخملی

عزیزم مامانی رفته مکه کلی سوغاتی خوشجل بیاره .صدای مامانی رو که شنیدی کلی دست و پا زدی که بری بقلش قربونت بشم که همیشه دلبری میکنی. عمه نفیسم مولودی گرفته بود برای تولد حضرت زهرا اونجا دست میزدی و زوق میکردی.کار جدیدی هم که یاد گرفتی فرشارو بلند میکنی و زیرشو نگاه میکنی.اخر مولودی هر کسی خدافظی میکرد دست میزدی و با من بای بای میکردی که بری باهاشون دد .فدات بشم. صبحا که از خواب بیدار میشی و من خوابم با دستای کوچولوت منو میزنی و میگی اااااا و بیدارم میکنی عشقم. خیلی دوست دارم نفسم
12 ارديبهشت 1392

عکسای دخمل خوشگلم

این لباس سوغاتی خاله سحر این لباسم سوغات مامان سادات اینجا هم تولد خاله سحر بود{خاله جون تولدت مبارک} اینجا هم خونه عمو حاج حسین بودیم خوشمزس قربونت برم؟؟؟؟؟؟؟؟ عزیزم دیروز چشمای این زنبور کوشولو رو کنده بودی و میخواستی بخوریش ...
9 ارديبهشت 1392