سفر دخمل کوچولو
سلام عشق مامان خیلی وقته تو وبت مطلب نذاشتم.عزیز دلم تو بزرگ میشی و من بزرگ شدنت رو میبینم ولی تنبلی نمیذاره زیاد به وبت سر بزنم.عزیز دلم روز اخر ماه مبارک بعد از ظهر من و شما بابابا و مامانی و عمه نفیسه و مبینا و امیر رفتیم به سمت ارومیه.جاده خیلی شلوغ بود و ما کلی توی ترافیک کرج موندیم .شب وسط راه خوابیدیم و فردا صبحش رفتیم به سمت ارومیه توی بستان اباد صبحونه خوردیم رسیدیم لب دریاچه من و شما با بابا و امیر و مبینا رفتیم لب دریاچه شما بچه ها پا برهنه رو نمکا راه میرفتین پاهاتون کلی سوخت بعد اومدیم دم ماشین و پاهاتون رو شستیم.ناهار رو بیرون مهمون مامانی بودیم فکر نمیکردم کباب ترکی بخوری ولی خوردی نوش جونت عشقم.ما چند روز تو ارومیه مهمون فامیلهای مامانی بودیم.یه روز هم دریاچه مار میشو رف تیم خیلی قشنگ بود.بعد هز چند روز شنبه اومدیم خونه. شما تا دو روز اذیت می کردی.الان داری میگی امام (الهام)بریم اش خونه(اشپز خونه) و خوابت گرفته.اینم از خاطره نوشتن ما.دوست دارم عشقم بی نهایت.بووووووووووسسسسسسسسسسسسس


سفر دخمل کوچولو 
