جمعه گل دخمل
عزیز دلم دیروز از خونه مامان سادات اومدیم
.مدام بی قراری می کردی
بابا نگهت داشته بود.من کارای خونه رو می کردم.بعد از اینکه کارامون رو کردیم رفتیم خونه عمه .داشتن میر فتن افطاری
.زود برگشتیم.من وسایل افطاری رو اماده کردم.بعد از افطار برای سحری لازانیا درست کردم
.مدام نق میزدی و کلا سر ناسازگای گذاشته بودی.من کلی کار کردم
.از خدا خواستم شب اروم بخوابی.گهوارت رو بردیم تو اتاق خواب بغل تخت گذاشتیم.ساعت 12:30 خوابت برد.منم تا صبح هر وقت گریه می کردی گهوارت رو تکون می دادم و زود می خوابیدی.امروزم که شنبه هست کلی با هم خوابیدیم
.اصلا حوصله کار کردن رو ندارم
.لباس های پاییزیت دارن کوچیک میشن.منم تنت کردم ازت عکس بندازم انقدر اذیت کردی که عکسا جالب نشد.برات میذارم تا ببینی گلم.الانم راحت خوابیدی عشقم.راستی دیشب برای شنبه و دوشنبه خونه عموهات افطاری دعوت شدیم
.بوووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووسسسسسس


جمعه گل دخمل
