سارا سارا ، تا این لحظه: 14 سال و 4 ماه و 25 روز سن داره

دخمل کوچولو

دوباره دکتر

نی نی خوشگلم امروز میریم دکتر باید جواب ازمایش رو هم بگیریم.خدا کنه وضعیت خون مامان خوب شده باشه و همه چی نرمال باشه.مامانی خیلی دلم می خواد هیچ کاری باقی نمونه تا به دنیا اومدن دخمل گلم.برام دعا کن جیگر مامان.بووووووووووسسسسسسسسسسس ...
27 ارديبهشت 1391

خاطراتی برای نی نی

گل من سلام بزار از این چند روز برات بنویسم.چهار شنبه خونه عمه مولودی بود.صبح که بیدار شدم برقا رفته بود.رفتم یه دوش گرفتم.با عمه حرف زدم.بعدرفتم خونشون.تا شب ساعت ٩ اونجا بودم بابا اومد دنبالمون و اومدیم خونه.تازه اون موقع شام درست کردم.کوکو سیب زمینی.پنجشنبه صبح رفتم ازمایش خون و بعد میدون گل خسته شدم ولی وقت تلف کردیم تا طرح ترافیک تموم بشه.بعد از امین حضور سر در اوردیم و برای مامانی ١٢٣ خریدیم.وبعد رفتیم شوش کلی پیاده روی کردیم و من خیلی خسته شدم و برای مامان جون شیرینی خوری خریدیم.اومدیم سمت خونه.رفتیم ساندویچ خوردیم.کارامون رو کردیم.رفتیم خونه مامان جون.زن دایی جون هم اونجا بود.خاله سحر هم اومد.ولی شب تا صبح به خاطر کمر درد نخوابیدم.ج...
25 ارديبهشت 1391

مامان و بابا خرید رفتن

قشنگ ما مان                                                                                       مامان و بابا 5 شنبه رفتن خریدو تقریبا هر چی رو که برای به دنیا اومدنت لازم بود رو خریدن.خیلی وقت بود اینجوری نرفته بودی...
16 ارديبهشت 1391

درد دلهایی با نی نی

سلام گل دخملم این چند روزه حالم خیلی بد بود.ببخشید تو هم اذیت شدی. عسلم سه شنبه شب رفتیم هیئت اونجا غذا دادن که خیلی چرب بود از اون شب حالم بد شد ولی به روی خودم نیاوردم.فرداش رفتیم دم خونه خاله مهشید نذری گرفتیم.اومدیم خونه از حال بد خوابم برد.5 شنبه هم رفتیم سونو گرافی کلی اسیر شدیم نوبت ما ساعت 10:30 بود که من ساعت1:30 سونو شدم .خدا رو شکر همه چیز خوب بودفقط 2 روز وزنت نسبت به سنت کم داره.بعد با کلی خستگی اومدیم خونه غذا خوردیم و خوابیدیم.بعد رفتیم خونه مامان جون تا جمعه بعد از ظهر اونجا بودیم حال منم بدتر می شد.اومدیم خونه .چون حالم خوب نبود خوابیدم.شنبه صبح حالم خیلی بد شد. بابا مرخصی گرفت من رو برد دکتر نمی خواستم برم دکتر می گفتم بر...
10 ارديبهشت 1391

بابا به وبلاگ نی نی نظم میده

خبر خبر:بابا امشب که از سر کار اومد بدون اینکه من حرفی بزنم نشست پای کامپیوتر و وبلاگ نی نی رو نظم داد گفت هر چی هم که می خوای بگو برات بذارم.خیلی جالب بود .دست بابایی درد نکنه ...
4 ارديبهشت 1391

مامان دسته گل به اب میده

سلام جیگره مامان.امروز کلی دسته گل به اب دادم.امروز اولین دسته گلی که به اب دادم این بود که پرده حمام رو با میلش کندم گذاشتم بابایی بیاد درست کنه که گفت خراب شده و نمی شه بعد شیر دستشویی رو شکوندم بعد اب ساختمون ما قطع شدالبته دیگه کار من نبود منم رفتم خونه عمه.عمه جونم ما رو شام نگه داشت و بابا اومد اونجا .عمه سه شنبه با مامانی دارن میرن شمال .منم از بابا قول گرفتم که یه روز تعطیلی ببره ما رو خونه مامان جون که فکر نمی کنم روی قولش بمونه ...
4 ارديبهشت 1391

دو روز تعطیلی بابای نینی

سلام گل مامان.خوبی؟عسلم پنجشنبه با مامانی رفتیم خونه عمو جواد .روضه داشتن.فاطمه جون برات یه گردن بند خوشکل درست کرده بود.به همه هم نشون می داد و می گفت برای دختر عموم هست.بابا ساعت ٢:٣٠ اومد دنبالمون رفتیم  خونه مامانی و تا ساعت ٥ اونجا بودیم.بعد اومدیم خونه.دیروز بابا کنکور داشت برای استخدام توی وزارت امور خارجه.نمی دونم قبول میشه یا نه هر چی صلاح خدا باشه.عزیزم دیروز تولد عمه بود .فریده جون هم دیشب مهمون ما بود.کلی ذوق کرده بود وسایل نی نی رو میدید.ساعت ١١:٣٠ یه نور قرمز گردون افتاد روی پرده پذیرایی از پنجره نگاه کردم دیدم ماشین اتش نشانی و جرثقیل ایستاده و دارن توی چاه فاضلاب که جدیدا کندن و همین جوری رهاش کردن طناب میندازن فهمیدم ...
2 ارديبهشت 1391

درد دلهایی با نی نی

سلام گل دخملم.خوبی جیگریه مامان؟امروز خیلی حوصلم سر رفته .دوست دارم زود زود این روزا بگذره و گل دخملم بیاد و مامان رو از تنهایی در بیاره. گل من از من بی تاب تر فاطمه جونه تازه همش سفارش دخمل گلم رو میکنه که مواظبش باشم.دیشب می گفتش تا کی باید صبر کنه و خسته شده بود.دیشب بابایی تا دیر وقت برنامه می نوشت من توی اتاق خوابم برده بودولی چون لامپ روشن بود سرم درد گرفته بود .امروزم احساس می کنم کسلم .شاید به خاطر هوا باشه.اخه هوا ابری و گرفته هست ولی اگه بارون بیاد خیلی خوب میشه .راستی دیشب بابا باطری خرید اسباب بازیهات رو روشن کردیم ادم اهنی که مامانی داده بود و یادگار بابای بابایی بود کار نکرد بابا ناراحت شد تازه یه چیز یواشکی می خواست بازش کن...
29 فروردين 1391

بابا چند روزه خیلی خسته هست

گل دخملم بابایی چند روزه خیلی خسته هست.وقتی از سر کار میاد می گیره می خوابه اخه سر درد شدید داره.بابایی مهندس کامپیوتره و برنامه نویسی کار سنگینیه وباعث خستگی بابایی میشه.مامان همیشه برای سلامتی تو و بابایی مهربونت دعا میکنم.ایشالا همیشه سالم و شاد باشین و کنار هم یه زندگی خوب داشته باشیم. ...
27 فروردين 1391