سارا سارا ، تا این لحظه: 14 سال و 4 ماه و 23 روز سن داره

دخمل کوچولو

بی خوابی شبانه گل دخمل

عزیز مامان سلام الان دو شبه خیلی بی تابی می کنی تقریبا مامان توی 24 ساعت شبانه روز 3 ساعت می خوابه.یه کم گلم زردیت بهتره.گتاهی به حدی گریه می کنی که من واقعا می ترسم و دیگه نزدیکای صبح کلافه میشماون موقع هست که می گم گریه کن ولی دلم طاقت نمیاره.عزیزم خیلی دوست دارم.هیچ وقت گلم مامان رو نگران نکن.بووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووسسسسسسسسسسسس ...
14 تير 1391

پدر و مادر تازه کار نگران

سلام عزیز دلم.امروز صبح که بیدار شدم دیدم رنگت خیلی زرد شده با گریه به بابایی گفتم.قرار شد اول ببریمت کنترل قد و وزن و بعد ازمایشگاه.رفتیم کنترل قد وزن امروز که 20 روزه خدا تو رو به ما هدیه کرده قدت 55 شده وزنت 3500و دور سرت 36 بعد بابا رفت دندون پزشکی و اومد دنبال ما ما رو برد دکتر گیاهی.دکتر به من گفت چهداروهایی بخورم ووقتی دید همه داروها رو استفاده کردم گفت گوشت رو حجامت می کنه بردنت اتاق حجامت من و بابا رو بیرون کردن ولی دیدم اوردنت و گفتن حجامت نمی کنن انگار تر سیده بودن.من و بابا بردیمت ازمایش تا جواب حاضر بشه اومدیم خونه وسایل لازم برای بستری شدن توی بیمارستان رو جمع کردیم ساکمون رو بستیمو راه افتادیم بابا رفت جواب ازمایش رو گرفت و ...
10 تير 1391

باز گشت به خونه

عزیز دلم دیروز که پنجشنبه بود بابا اومد خونه مامان سادات دنبالمون و امروز صبح بر گشتیم تهران بابا خیلی برای ما دلتنگ شده بود و ما هم برای بابای مهربونت که با صبر زیاد به خاطر راحتی ما دوریمون رو تحمل کرده بود.وقتی رسیدیم تهران وسایلمون رو گذاشتیم خونه و رفتیم خونه عمه نفیسه.ناهار اونجا بودیم مامانی هم بود.بابا میخواست بره نمایشگاه بازیهای کامپیوتری ما رو اورد خونه و رفت برای شما شیر خشک درست کردم خوردی و خوابیدی خودم هم خیلی خستم چون نذاشتی دیشب بخوابم راستی داری بیدار میشی اخه هنوز همسایه بالایی بنایی و سر و صدا داره و خواب دختر ناز مامان رو به هم ریخته
9 تير 1391

بی قراری شبانه دخملی

گل من چند شبه خیلی بی قراری می کنی و من نگران میشم.عزیزم شبا ساعت 11 به بعد بیدار میشی و تا بعد اذان صبح بیداری.گلمدیشب خیلی بی قراری کردی و به شدت و با صدا گریه می کردی هر چی التماست می کردم که اروم باشی فایده نداشت و کلی جیغ کشیدی.
9 تير 1391

ازمایشات دخملی در قم

سلام جیگر مامان.عزیز دلم برای چکاب مجدد زردیت با بابا بزرگ جون بردیمت دکتر و از مایشگاه زردیت از 7.8 رسیده بود به 9.2وبالاتر رفته بود دو روز بعد تست شنوایی سنجی بردیمت اخه گفته بودن گوشات جرمیت داره ولی خدا رو شکر سالم سالم بودی.و روز بعد خیلی زرد تر شدی بردم ازمایش رسیده بودی به 10.9 ومن گریه می کردم.گلم نمی دونی چقدر عزیزی و چقدر دوست دارم .عزیز دلم خدا کنه زود زود زردیت خوب بشه از نگرانی دارم دق میکنم.گلم پنجشنبه بابا اومد خونه مامان سادات و شما رو بردیم دکتر گیاهی تا شاید شما رو حجامت کنه و زردیت خوب بشه ولی فقط داروی گیاهی داد.ترنجبین و تخم گشنیز خدا کنه زود زود خوب بشی
9 تير 1391

13 روز تا تولد دخملی

عزیز مامان سلام.خوبی دخملی؟؟؟؟؟؟؟؟؟چه خبرا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟جیگر طلا دیروز دوست مامان خاله مهشید اومد خونمون.خیلی خوش گذشت.بعد از اینکه خاله رفت ما هم رفتیم خونه معصومه خانم دختر عمه بابایی چون نذری سمنو داشتن رفتیم سمنو هم زدیم و برای همه دعا کردیم.هر کی عکس سونو دخملی رو دیده بود می گفت چقدر شبیه باباشه.منم کلی ذوق می کردم .دیشب سمنوی عمو ها و مامانی رو اوردیم خونمون تا بهشون بدیم سمنوی عموی بابایی رو هم دادیم.گلم این روزا خبرای خوب زیاد میرسه و امیدوارم زودتر این 13 روز تموم بشه و همه خبر تولد گلم رو بشنون. ...
9 خرداد 1391

چکاپ هفتگی

گل دخملم امروز باید بریم دکتر.دیگه به چکاب هفتهای یک بار رسیدیم.عزیزم امروز نامه بیمارستان رو دکتر بهمون میده و این هیجان انگیز و دلهره اوره.دخترم امروز با مامان جون صحبت می کردم می گفت عرق کاسنی بخور تا بچه زردی نداشته باشه.دخمل گلمامروزم مامان تنبل می خواد فقط استراحت کنه.راستی خاله سحر کادوی به دنیا اومدنت رو خریده.دیشب تا ساعت 2 کلی اس ام اس دادم تا تونستم از زبونش بکشم بیرون.البته اگه سر به سرم نذاشته باشه.کادوش رو میذارم برای وقتی به دنیا اومدی می نویسم چی بوده.هزارتا بوووسسسسسسسسس برای دخمل مامان ...
6 خرداد 1391

16 روز تا تولد دخملی

سلام دخمل قشنگم.چطوری گلم.امروز دلم می خواست بیشتر بخوابم ولی طبقه بالاییمون بنایی دارن از صبح زود دارن همه جا رو می کنن و نمیذارن بخوابیم.گل دخملم 16 روز دیگه تا تولدت باقی مونده.از من بیشتر فکر می کنم بابایی ذوق داره .دیروز حالم زیاد خوب نبود یعنی بیشتر بهانه می گرفتم.بابایی با هر ناراحتی من می گفت وقتشه.بریم بیمارستان و این من رو سر حال تر می کرد.میدونم خیلی دوست داره ولی به روی خودش نمیاره.یه چیز دیگه بابایی می گفت از بچه گی عاشق اسم سارا بوده و حالا که قراره اسمت سارا بشه خیلی راضی و خوشحاله.منم اسمت رو دوست دارم.16 روز دیگه باید صبر کنیم تا گل دخمل بیاد تو دنیای ما ...
6 خرداد 1391

نا امید شدم

گلم سلام.امروز اومدم عکسای سیسمونیت رو برای خاله جونیا بذارم ولی هر چی سعی کردم اپلود نشد و منم نا امید شدم.شاید من بلد نیستم.حالا صبر می کنم ببینم سپیده جون بعد از ظهر میاد یا نه اگر نیومد باید صبر کنیم تا بابایی بیاد. ...
30 ارديبهشت 1391