خاطراتی برای نی نی
گل من سلام بزار از این چند روز برات بنویسم.چهار شنبه خونه عمه مولودی بود.صبح که بیدار شدم برقا رفته بود.رفتم یه دوش گرفتم.با عمه حرف زدم.بعدرفتم خونشون.تا شب ساعت ٩ اونجا بودم بابا اومد دنبالمون و اومدیم خونه.تازه اون موقع شام درست کردم.کوکو سیب زمینی.پنجشنبه صبح رفتم ازمایش خون و بعد میدون گل خسته شدم ولی وقت تلف کردیم تا طرح ترافیک تموم بشه.بعد از امین حضور سر در اوردیم و برای مامانی ١٢٣ خریدیم.وبعد رفتیم شوش کلی پیاده روی کردیم و من خیلی خسته شدم و برای مامان جون شیرینی خوری خریدیم.اومدیم سمت خونه.رفتیم ساندویچ خوردیم.کارامون رو کردیم.رفتیم خونه مامان جون.زن دایی جون هم اونجا بود.خاله سحر هم اومد.ولی شب تا صبح به خاطر کمر درد نخوابیدم.ج...



