سارا سارا ، تا این لحظه: 14 سال و 4 ماه و 22 روز سن داره

دخمل کوچولو

مامان یه کم از کار هاش رو انجام داد

سلام گلم.امروز کلی خسته شدیم.ارزو می کردم یکی باشه کمک کنه ولی هیچ کی نبودوفقط تو بودی و من.ببخشید امروز اذیت شدی.امروز تا حدودی اشپز خونه رو تمیز کردم.دیوارهاوکف واقعا مشکل بود.جارو کشیدم بعد ظرف شستم .خلاصه کلی خسته شدم.بالاخره پرده اتاق خواب رو هم شستم لباسایی رو که شسته بودم جمع کردم و رو تختی رو عوض کردم ولی خیلی مشکله توی ماه 9 باشی و دست تنها بخوای کار کنی ولی دیگه چیزی به اومدنت نمونده و باید کارام رو تموم کنم.بوووووسسسس ...
19 ارديبهشت 1391

به حرف مامانت گوش کن

امروز گل دخملم حالم خیلی بد بود.یه جورایی بودم.وقتی به مامان جون گفتم گفت:عصاره گوشت بخور بهتر میشی.اولش گوش ندادم ولی وقتی حالم بدتر شد عصاره گوشت رو درست کردم وخوردم.اون موقع بود که حالم بهتر شد.متوجه شدم که دخملم هم نیاز داشته.حال جفتمون خوب شد. پس نتیجه اخلاقی اینکه همیشه باید به حرف مامانت گوش کنی تا حالت خوب خوب باشه ...
18 ارديبهشت 1391

مامان حالش بد شد

گلم امروز با صدای زنگ تلفن بیدار شدم.مامان جون بود.خیلی دلم می خواست بخوابم ولی نشد.احساس می کردم حالم اصلا خوب نیست.دلم می خواست لااقل یکی پیشم باشه.حالت تهوع هنوز دست از سرم بر نداشته و امروز حالم به هم خورد. اصلا حوصله هیچ کاری رو ندارم.در اتاقت رو می بندم ولی دوباره باز میشه.احساس ترس می کنم ولی می دونم همش توهمه.شاید زبونه در خراب شده و یا شاید من در رو محکم نمی بندم.احساس بدی دارم.کاش یکی پیشم بود. ...
18 ارديبهشت 1391

درد دلهایی با نی نی

سلام دخملی من.خوبی؟دوباره صبح شدو من موندم ویه دنیا کار .هر روز فقط غصه می خورم.خیلی طول می کگشه تا راه بیفتم.٥ شنبه باید بریم ازمایش.خدا کنه وضعیت خونم نرمال شده باشه.از بس دارو خوردم دیگه خسته شدم.دیشب به بابایی می گفتم پس کی به دنیا میاد بابا فقط لبخند میزد و در مقابل غرهای من سکوت میکردو این به من ارامش میداد که بابا داره خوب خوب به حرفام گوش میده وتوجه نشون میده.این رفتار بابایی رو خیلی دوست دارم احساس امنیت می کنم.خدا کنه به خوبی و خوشی و صحیح و سالم به دنیا بیای هم تو و هم تمام نی نی هایی که تو راهند و قراره به دنیا بیان.دوست دارم خوشکلم.بوس ...
18 ارديبهشت 1391

درد دلهایی با نی نی

سلام دخملی من.خوبی جیگری؟بذار از کارایی که امروز انجام دادیم بنویسیم.امروز بالاخره مامان لباسهایی که مونده بودن رو شست بعدش چند تا از کابینت ها رو تمیز کرد بعد یه کم خونه رو جمع کردبالاخره این مامان تنبل دخملی یه خورده کار انجام داد تازه امروز مامان تنبل دخملی نخوابید ولی خب هنوز یه سری دیگه کار داره مامان دخملی که باید انجام بده ولی دیگه خسته شده ...
17 ارديبهشت 1391